احوالات این روزا
6 خرداد آنیتا 7 ساله شد.
چقدر این سال ها برای ما و برای خودش سخت گذشت اما
قدیما میگفتن یه سیب رو میندازی هوا هزارتا چرخ میخوره
هر از گاهی که مطالبی که نوشتم میخونم از سختی هایی که داشتم هنوز اشک میریزم و باخودم میگم چرا واقعا من؟
همیشه میگفتم بهترین حالت بچه داشتن دو تا دختر داشتنه ،خواهر بزرگترین نعمته
اما امروز میبینم اتریسا از اینکه انیتا میتونه وسیله ای رو از روی زمین برداره ذوق زده میشه و به همه میگه خواهر دارم اما نمیتونه حرف بزنه
بیشتر غصه دار میشم
چندوقتی بود بخاطر شرایط روحی اتریسا تو فکر بچه دار شدن بودیم
با اینکه همین الان با همین شرایط کنونی پرستار خیلی سخت پیدا میکنم چون داروهای انیتا زیاده و پوشک هم میشه از طرفی باید دلسوز هم باشه
میدونستم که راهم خیلی سخت تر میشه
میدونستم که شرایط من باتنهایی هایی که دارم روز به روز پیچیده ترمیشه
میدونستم که کاری رو که عاشقانه دوستش دارم باید مدتی کنار بزارم
فقط خوشحال بودم از رسمی بودنم که میتونستم از مرخصی بیشتر استفاده کنم
هنوزم انیتا شبا خوب نمیخوابه و مثل یه نوزاد نیاز به رسیدگی داره
همه این ها رو هر روز باخودم مرور میکردم
دنبال راه حل بودم ولی میدیدم فکر کردن هام بیشتر بهمم میریزه یه جایی انگارباید به عواقب کاری که میخوای بکنی فکر نکنی بزاری همه چیز تو زمان خودش اتفاق بیفته
ولی به هرحال تصمیمم رو گرفتم
(بین خودمون باشه چون خیلیا نمیدونن قراره سوپرایزکنم
)
باردار شدم
از ابتدای بارداری استراحت مطلق ،ویار شدید و خطر زایمان زودرس
به هفته 25 هم که رسیدم سونوگرافی گفت رشد وروجک خوب نیست و باز دوباره استراحت و استفاده از غذاهای خاص برای وزن گیری جنین و چقدر تو این بارداری من از خوردن بیزارم
الان حس خرسندی دارم که رسیدم به هفته 32 (با تحمل مشقت های بسیار هر لحظه استرس زایمان زودرس همراهم بود)
و خداروشکر که همسرم همیشه کنارم بوده در کنارتمام تنهایی ها و سختی ها وجودش ارامم میکرد و توان بهم میداد تحمل کنم
راستی جنسیتش رو نگفتم
دخترمامانه و اسمش آرمانا میزارم
خیلی خوشحالم که باز خدا منو لایق دختردارشدن دونست
انیتا دوهفته پیش بردم پیش دکتر محولاتی
خداروشکر نوار مغزش خوب بود اما پاهاش مشکل پیدا کرده بخاطر راه رفتن روی پنجه که وقت دکتر مفاصل باید براش بگیریم وقتی میبینم راه میره پاش درد میگیره یهو احساس میکنم پای خودم درد میکنه
دوردوم ویتامینی به اسم تی ام جی رو براش شروع کردم که خیلی ازش تعریف میکنن امیدوارم نتیجه داشته باشه فعلا که بیخوابی هاش رو بیشتر کرده و حالت های پیش فعالی بهش داده
اتریسا هم فعلا ابراز خوشحالی میکنه که داره خواهردار میشه
همسرجان محل کارش عوض شده که خیلی خوشحاله
این بود اندراحوالات من.


احوالات این روزا 




